❦

غزل شمارهٔ ۱۸۷

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

دِلا! بِسوز! که سوزِ تو، کارها بِکُنَد

نیازِ نیم‌شَبی، دَفْعِ صَد بَلا بِکُنَد

عِتابِ یارِ پَری‌چِهْرِه، عاشِقانِه بِکَش!

کِه یِک کِرِشْمِه، تَلافیِّ صَد جَفا بِکُنَد

زِ مُلْک تا مَلَکوتَش، حِجاب بَردارَنْد

هَر آن‌کِه خِدْمَتِ جامِ جَهان‌نَما بِکُنَد

طَبیبِ عِشْق، مَسیحا‌دَم است و مُشْفِق، لیک

چو دَرد، دَر تو نَبینَد؛ کِه را دَوا بِکُنَد؟

تو با خدایِ خود اَنداز کار! و دِل، خوش دار!

کِه رَحْم اَگَر نَکُنَد مُدَّعی‌، خُدا بِکُنَد

زِ بَخْتِ خُفْتِه مَلولَم، بُوَد که بیداری

بِه وَقْتِ فاتِحِهٔ صُبْح، یک دُعا بِکُنَد؟

بِسوخْت «حافِظ» و بویی به زُلْفِ یار نَبُرْد

مَگَر دِلالَتِ این دولَتَش، صَبا بِکُنَد

برداشتی برای تأمل

این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیک‌تر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیم‌ها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ