دِلا! بِسوز! که سوزِ تو، کارها بِکُنَد
نیازِ نیمشَبی، دَفْعِ صَد بَلا بِکُنَد
عِتابِ یارِ پَریچِهْرِه، عاشِقانِه بِکَش!
کِه یِک کِرِشْمِه، تَلافیِّ صَد جَفا بِکُنَد
زِ مُلْک تا مَلَکوتَش، حِجاب بَردارَنْد
هَر آنکِه خِدْمَتِ جامِ جَهاننَما بِکُنَد
طَبیبِ عِشْق، مَسیحادَم است و مُشْفِق، لیک
چو دَرد، دَر تو نَبینَد؛ کِه را دَوا بِکُنَد؟
تو با خدایِ خود اَنداز کار! و دِل، خوش دار!
کِه رَحْم اَگَر نَکُنَد مُدَّعی، خُدا بِکُنَد
زِ بَخْتِ خُفْتِه مَلولَم، بُوَد که بیداری
بِه وَقْتِ فاتِحِهٔ صُبْح، یک دُعا بِکُنَد؟
بِسوخْت «حافِظ» و بویی به زُلْفِ یار نَبُرْد
مَگَر دِلالَتِ این دولَتَش، صَبا بِکُنَد
این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیکتر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیمها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.
این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیشبینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.