❦

غزل شمارهٔ ۲۲۶

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

تَرسَم که اشک، در غمِ ما پرده‌دَر شود

وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود

گویند سنگْ لَعل شود، در مقامِ صبر

آری شود، وَلیکْ به خونِ جِگِر شود

خواهَم شُدَن به میکده گریان و دادخواه

کَز دستِ غَم خلاصِ مَن، آنجا مَگَر شود

از هَر کَرانه تیرِ دُعا کَرده‌ام رَوان

باشَد کَز آن میانه یکی کارگر شود

ای جانْ حَدیثِ ما بَرِ دِلدار بازگو

لیکن چنان مَگو که صَبا را خَبَر شود

از کیمیایِ مِهرِ تو زَر گَشت رویِ مَن

آری به یُمْنِ لطفِ شُما خاک، زَر شود

دَر تنگنایِ حِیرتَم از نِخوتِ رَقیب

یا رَب مَبادْ آن که گدا معتبر شود

بَس نکته غیرحُسن بِباید که تا کَسی

مَقبولِ طبعِ مردمِ صاحب‌نظر شود

این سَرکشی که کنگرهٔ کاخِ وَصلْ راست

سَرها بر آستانهٔ او خاکِ دَر شود

حافظ چو نافهٔ سَرِ زُلفش به دَستِ توست

دَمْ دَرکَش اَر نِه بادِ صبا را خبر شود

برداشتی برای تأمل

برای رسیدن به چیزی که می‌خواهی، به زمان هم فرصت بده. امروز یک قدم کوچک و روشن بردار و نتیجه را با شتاب قضاوت نکن.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ