❦

غزل شمارهٔ ۲۴۵

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

الا ای طوطیِ گویا‌یِ اسرار!

مبادا خالیَت شَکَّر ز مِنقار

سَرَت سبز و دلت خوش باد، جاوید

که خوش نقشی نمودی از خطِ یار

سخن سربسته گفتی با حریفان

خدا را زین معما پرده بردار

به رویِ ما زن از ساغر گلابی

که خواب‌آلوده‌ایم، ای بختِ بیدار!

چه رَه بود این که زد در پرده مطرب؟

که می‌رقصند با هم مست و هشیار

از آن افیون که ساقی در مِی افکند

حریفان را نه سَر مانَد، نه دَستار

سِکَندَر را نمی‌بخشند آبی

به زور و زر مُیَسَّر نیست این کار

بیا و حالِ اهلِ درد بشنو

به لفظِ اندک و معنیِ بسیار

بُتِ چینی عدویِ دین و دل‌هاست

خداوندا دل و دینم نگه دار

به مستور‌ان مگو اسرارِ مستی

حدیثِ جان مگو با نقشِ دیوار

به یُمنِ دولتِ منصور شاهی

عَلَم شد حافظ اندر نظمِ اشعار

خداوندی به جایِ بندگان کرد

خداوندا ز آفاتش نگه دار

برداشتی برای تأمل

این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیک‌تر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیم‌ها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ