❦

غزل شمارهٔ ۲۵۰

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

روی بِنْمای و وجودِ خودم از یاد بِبَر

خَرمنِ سوختگان را همه گو باد بِبَر

ما چو دادیم دل و دیده به طوفانِ بلا

گو «بیا سیلِ غم و خانه ز بنیاد بِبَر»

زلفِ چون عَنبَرِ خامَش که ببوید؟ هیهات

ای دلِ خام‌طمع! این سخن از یاد بِبَر

سینه گو «شعلهٔ آتشکدهٔ فارس بِکُش»

دیده گو «آبِ رخِ دجلهٔ بغداد بِبَر»

دولتِ پیرِ مُغان باد که باقی سهل است

دیگری گو «برو و نامِ من از یاد بِبَر»

سعی‌نابرده در این راه به جایی نرسی

مزد اگر می‌طلبی، طاعتِ استاد بِبَر

روزِ مرگم نفسی وعدهٔ دیدار بده

وآن گَهَم تا به لَحَد فارغ و آزاد بِبَر

دوش می‌گفت «به مژگانِ درازت بِکُشم»

یا رب از خاطرش اندیشهٔ بیداد بِبَر

حافظ اندیشه کن از نازکیِ خاطرِ یار

برو از دَرگَهَش این ناله و فریاد بِبَر

برداشتی برای تأمل

این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیک‌تر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیم‌ها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ