عاشقِ رویِ جوانی خوشِ نوخاستهام
وز خدا دولتِ این غم به دعا خواستهام
عاشق و رِند و نظربازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراستهام
شَرمَم از خرقهٔ آلودهٔ خود میآید
که بر او وصله به صد شُعبده پیراستهام
خوش بسوز از غَمَش ای شمع که اینک من نیز
هم بدین کار کمربسته و برخاستهام
با چُنین حیرتم از دست بِشُد صرفهٔ کار
در غم افزودهام آنچ از دل و جان کاستهام
همچو حافظ به خرابات رَوَم جامه قبا
بو که در بَر کَشَد آن دلبرِ نوخاستهام
برداشتی برای تأمل
این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیکتر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیمها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.
این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیشبینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.