❦

غزل شمارهٔ ۳۲۶

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارم

کز سر زلف و رخش، نعل در آتش دارم

عاشق و رندم و می‌خواره به آواز بلند

وین همه منصب از آن حور  پری‌وش دارم

گر تو زین دست، مرا بی سر و سامان داری

من به آه سحرت زلف، مشوش دارم

گر چنین چهره گشاید خطِ زنگاریِ دوست

من رخ زرد، به خونابه منقش دارم

گر به کاشانهٔ رندان قدمی خواهی زد

نُقل شعر شِکرین و مِیِ بی‌غش دارم

ناوَک غمزه بیار و رَسَنِ زلف که من

جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم

حافظا چون غم و شادیِّ جهان در گذر است

بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم

برداشتی برای تأمل

این شعر می‌تواند یادآور ارزش همراهی باشد. گفت‌وگویی صادقانه یا احوال‌پرسی از یک دوست، فرصت خوبی برای امروز است.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ