صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسهٔ سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب، باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
برداشتی برای تأمل
این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیکتر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیمها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.
این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیشبینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.