❦

غزل شمارهٔ ۵۲

چند لحظه آرام بگیر، نیت کن و غزلت را بخوان.

همهٔ غزل‌ها

روزْگاری‌ست که سودایِ بُتان، دینِ من است

غَمِ این کار‌، نِشاطِ دِلِ غَمْگینِ من است

دیدنِ رویِ تو را دیده‌یِ جان‌بین باید

وین کجا مَرْتَبِه‌یِ چَشْمِ جَهان‌بینِ من است؟

یارِ من باش که زیبِ فَلَک و زینتِ دَهْر

از مَهِ رویِ تو و اَشْکِ چو پَروینِ من است

تا مرا عشقِ تو، تعلیمِ سُخَن‌گفتن کرد

خَلق را وِردِ زبان، مَدْحَت و تَحسینِ من است

دولتِ فَقْر خدایا به من ارزانی دار

کاین کِرامت، سَبَبِ حِشْمَت و تَمکینِ من است

واعِظِ شِحنه‌شناس، این عَظِمَت گو مَفُروش

زان که مَنْزِلْگَهِ سُلطان، دِلِ مِسْکینِ من است

یا رب این کَعْبِه‌یِ مَقْصود، تَماشاگَهِ کیست؟

که مُغِیلانِ طَریقش، گُل و نَسْرینِ من است

«حافظ» از حشمتِ پرویز، دگر، قِصِّه مَخوان

که لَبَش، جُرْعِه‌کَشِ خُسروِ شیرینِ من است

برداشتی برای تأمل

به خواسته‌های قلبت گوش بده و در کنارش مرزها و نیازهای خودت را بشناس. توجه و مهربانی وقتی ارزشمندند که دوطرفه باشند.

این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیش‌بینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.
متن در گنجور

انتخاب غزل تصادفی است. متن اشعار کلاسیک از داده‌های گنجور؛ برای سرگرمی و تأمل.

بازگشت به فال و سرگرمی

متن آهنگ