دلِ من در هوایِ روی فرخ
بُوَد آشفته همچون مویِ فرخ
به جز هندویِ زلفش هیچ کس نیست
که برخوردار شد از روی فرخ
سیاهی نیکبخت است آن که دائم
بُوَد همراز و همزانوی فرخ
شود چون بید لرزان سروِ آزاد
اگر بیند قدِ دلجویِ فَرُّخ
بده ساقی شرابِ ارغوانی
به یادِ نرگسِ جادوی فَرُّخ
دو تا شد قامتم همچون کمانی
ز غم پیوسته چون ابروی فرخ
نسیم مُشک تاتاری خجل کرد
شمیم زلف عَنبربوی فرخ
اگر میلِ دلِ هر کس به جاییست
بُوَد میلِ دلِ من سوی فرخ
غلامِ همتِ آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندوی فرخ
برداشتی برای تأمل
این غزل را فرصتی برای مکث بگیر؛ کدام بیت با حال امروزت نزدیکتر است؟ احساس و برداشت خودت را بنویس و برای تصمیمها، شرایط واقعی زندگی را هم در نظر بگیر.
این برداشت تحریریهٔ ویرازو است؛ پیشبینی یا تعبیر منسوب به حافظ نیست.