غزل‌های حافظ

فال بگیر
غزل ۲۵
شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست
غزل ۲۶
زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مست
غزل ۲۷
در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست
غزل ۲۸
به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
غزل ۲۹
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
غزل ۳۰
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
غزل ۳۱
آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
غزل ۳۲
خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
غزل ۳۳
خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است
غزل ۳۴
رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
غزل ۳۵
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟
غزل ۳۶
تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست
غزل ۳۷
بیا که قصرِ اَمَل سخت سست‌بنیادست
غزل ۳۸
بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
غزل ۳۹
باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
غزل ۴۰
اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است
غزل ۴۱
اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُل‌بیز است
غزل ۴۲
حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
غزل ۴۳
صَحنِ بُستان ذوق‌بخش و صحبتِ یاران خوش است
غزل ۴۴
کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف است
غزل ۴۵
در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل است
غزل ۴۶
گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است
غزل ۴۷
به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست
غزل ۴۸
صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانست

متن آهنگ