غزلهای حافظ
فال بگیرغزل ۳۶۱
آن که پامالِ جفا کرد چو خاکِ راهمغزل ۳۶۲
دیدار شد مُیَسَّر و بوس و کنار همغزل ۳۶۳
دَردَم از یار است و درمان نیز همغزل ۳۶۴
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایمغزل ۳۶۵
عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهادهایمغزل ۳۶۶
ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمدهایمغزل ۳۶۷
فتوی پیرِ مُغان دارم و قولیست قدیمغزل ۳۶۸
خیز تا از درِ میخانه گُشادی طلبیمغزل ۳۶۹
ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیمغزل ۳۷۰
صَلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صَلا گفتیمغزل ۳۷۱
ما درس سحر در ره میخانه نهادیمغزل ۳۷۲
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریمغزل ۳۷۳
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریمغزل ۳۷۴
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمغزل ۳۷۵
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیمغزل ۳۷۶
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیمغزل ۳۷۷
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمغزل ۳۷۸
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیمغزل ۳۷۹
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویمغزل ۳۸۰
بارها گفتهام و بار دگر میگویمغزل ۳۸۱
گرچه ما بندگان پادشهیمغزل ۳۸۲
فاتحهای چو آمَدی بَر سَر خَستهای بخوانغزل ۳۸۳
چندان که گفتم غم با طبیبانغزل ۳۸۴
میسوزم از فِراقت روی از جَفا بگردان
آن که پامالِ جفا کرد چو خاکِ راهمغزل ۳۶۲
دیدار شد مُیَسَّر و بوس و کنار همغزل ۳۶۳
دَردَم از یار است و درمان نیز همغزل ۳۶۴
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایمغزل ۳۶۵
عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهادهایمغزل ۳۶۶
ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمدهایمغزل ۳۶۷
فتوی پیرِ مُغان دارم و قولیست قدیمغزل ۳۶۸
خیز تا از درِ میخانه گُشادی طلبیمغزل ۳۶۹
ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیمغزل ۳۷۰
صَلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صَلا گفتیمغزل ۳۷۱
ما درس سحر در ره میخانه نهادیمغزل ۳۷۲
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریمغزل ۳۷۳
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریمغزل ۳۷۴
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمغزل ۳۷۵
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیمغزل ۳۷۶
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیمغزل ۳۷۷
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمغزل ۳۷۸
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیمغزل ۳۷۹
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویمغزل ۳۸۰
بارها گفتهام و بار دگر میگویمغزل ۳۸۱
گرچه ما بندگان پادشهیمغزل ۳۸۲
فاتحهای چو آمَدی بَر سَر خَستهای بخوانغزل ۳۸۳
چندان که گفتم غم با طبیبانغزل ۳۸۴
میسوزم از فِراقت روی از جَفا بگردان