غزلهای حافظ
فال بگیرغزل ۲۱۷
مسلمانان مرا وقتی دلی بودغزل ۲۱۸
در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَدغزل ۲۱۹
کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجودغزل ۲۲۰
از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَدغزل ۲۲۱
چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَدغزل ۲۲۲
از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برودغزل ۲۲۳
هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَدغزل ۲۲۴
خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرودغزل ۲۲۵
ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله میرودغزل ۲۲۶
تَرسَم که اشک، در غمِ ما پردهدَر شودغزل ۲۲۷
گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشودغزل ۲۲۸
گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟غزل ۲۲۹
بخت از دهانِ دوست نشانم نمیدهدغزل ۲۳۰
اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شایدغزل ۲۳۱
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآیدغزل ۲۳۲
بر سرِ آنم که گر ز دست برآیدغزل ۲۳۳
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآیدغزل ۲۳۴
چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآیدغزل ۲۳۵
زهی خجسته زمانی که یار بازآیدغزل ۲۳۶
اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآیدغزل ۲۳۷
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآیدغزل ۲۳۸
جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشیدغزل ۲۳۹
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدغزل ۲۴۰
ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید
مسلمانان مرا وقتی دلی بودغزل ۲۱۸
در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَدغزل ۲۱۹
کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجودغزل ۲۲۰
از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَدغزل ۲۲۱
چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَدغزل ۲۲۲
از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برودغزل ۲۲۳
هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَدغزل ۲۲۴
خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرودغزل ۲۲۵
ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله میرودغزل ۲۲۶
تَرسَم که اشک، در غمِ ما پردهدَر شودغزل ۲۲۷
گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشودغزل ۲۲۸
گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟غزل ۲۲۹
بخت از دهانِ دوست نشانم نمیدهدغزل ۲۳۰
اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شایدغزل ۲۳۱
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآیدغزل ۲۳۲
بر سرِ آنم که گر ز دست برآیدغزل ۲۳۳
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآیدغزل ۲۳۴
چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآیدغزل ۲۳۵
زهی خجسته زمانی که یار بازآیدغزل ۲۳۶
اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآیدغزل ۲۳۷
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآیدغزل ۲۳۸
جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشیدغزل ۲۳۹
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدغزل ۲۴۰
ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید