غزلهای حافظ
فال بگیرغزل ۲۶۵
برنیامد از تمنّایِ لَبَت کامم هنوزغزل ۲۶۶
دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیزغزل ۲۶۷
ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَسغزل ۲۶۸
گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بسغزل ۲۶۹
دلا، رَفیقِ سفر بختِ نیکخواهت بسغزل ۲۷۰
دردِ عشقی کشیدهام که مَپُرسغزل ۲۷۱
دارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرسغزل ۲۷۲
باز آی و دلِ تنگِ مرا مونس جان باشغزل ۲۷۳
اگر رفیقِ شفیقی، درست پیمان باشغزل ۲۷۴
به دورِ لاله، قدح گیر و بیریا میباشغزل ۲۷۵
صوفی گُلی بچین و مُرَقَّع به خار بخشغزل ۲۷۶
باغبان گر پنجروزی صحبتِ گل بایدشغزل ۲۷۷
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارشغزل ۲۷۸
شرابِ تلخ میخواهم که مردافکن بُوَد زورشغزل ۲۷۹
خوشا شیراز و وضعِ بیمثالشغزل ۲۸۰
چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانشغزل ۲۸۱
یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَشغزل ۲۸۲
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوشغزل ۲۸۳
سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوشغزل ۲۸۴
هاتفی از گوشهٔ میخانه دوشغزل ۲۸۵
در عهدِ پادشاهِ خطابخشِ جُرم پوشغزل ۲۸۶
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوشغزل ۲۸۷
ای همه شکلِ تو مَطبوع و همه جایِ تو خوشغزل ۲۸۸
کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوش
برنیامد از تمنّایِ لَبَت کامم هنوزغزل ۲۶۶
دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیزغزل ۲۶۷
ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَسغزل ۲۶۸
گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بسغزل ۲۶۹
دلا، رَفیقِ سفر بختِ نیکخواهت بسغزل ۲۷۰
دردِ عشقی کشیدهام که مَپُرسغزل ۲۷۱
دارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرسغزل ۲۷۲
باز آی و دلِ تنگِ مرا مونس جان باشغزل ۲۷۳
اگر رفیقِ شفیقی، درست پیمان باشغزل ۲۷۴
به دورِ لاله، قدح گیر و بیریا میباشغزل ۲۷۵
صوفی گُلی بچین و مُرَقَّع به خار بخشغزل ۲۷۶
باغبان گر پنجروزی صحبتِ گل بایدشغزل ۲۷۷
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارشغزل ۲۷۸
شرابِ تلخ میخواهم که مردافکن بُوَد زورشغزل ۲۷۹
خوشا شیراز و وضعِ بیمثالشغزل ۲۸۰
چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانشغزل ۲۸۱
یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَشغزل ۲۸۲
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوشغزل ۲۸۳
سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوشغزل ۲۸۴
هاتفی از گوشهٔ میخانه دوشغزل ۲۸۵
در عهدِ پادشاهِ خطابخشِ جُرم پوشغزل ۲۸۶
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوشغزل ۲۸۷
ای همه شکلِ تو مَطبوع و همه جایِ تو خوشغزل ۲۸۸
کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوش