غزلهای حافظ
فال بگیرغزل ۳۱۳
بازآی ساقیا که هواخواهِ خدمتمغزل ۳۱۴
دوش بیماری چشم تو بِبُرد از دستمغزل ۳۱۵
به غیر از آن که بِشُد دین و دانش از دستمغزل ۳۱۶
زُلف بَر باد مَده تا نَدَهی بَر بادَمغزل ۳۱۷
فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادَمغزل ۳۱۸
مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَمغزل ۳۱۹
سالها پیرُویِ مذهبِ رندان کردمغزل ۳۲۰
دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب میزدمغزل ۳۲۱
هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدمغزل ۳۲۲
خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدمغزل ۳۲۳
ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارمغزل ۳۲۴
گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارمغزل ۳۲۵
گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارمغزل ۳۲۶
در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارمغزل ۳۲۷
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارمغزل ۳۲۸
من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟غزل ۳۲۹
جوزا سَحَر نهادْ حمایل برابرمغزل ۳۳۰
تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرمغزل ۳۳۱
به تیغم گَر کُشد، دستش نگیرمغزل ۳۳۲
مزن بر دل ز نوکِ غمزه تیرمغزل ۳۳۳
نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازمغزل ۳۳۴
گر دست رَسَد در سرِ زُلفینِ تو بازمغزل ۳۳۵
در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازمغزل ۳۳۶
مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزم
بازآی ساقیا که هواخواهِ خدمتمغزل ۳۱۴
دوش بیماری چشم تو بِبُرد از دستمغزل ۳۱۵
به غیر از آن که بِشُد دین و دانش از دستمغزل ۳۱۶
زُلف بَر باد مَده تا نَدَهی بَر بادَمغزل ۳۱۷
فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادَمغزل ۳۱۸
مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَمغزل ۳۱۹
سالها پیرُویِ مذهبِ رندان کردمغزل ۳۲۰
دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب میزدمغزل ۳۲۱
هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدمغزل ۳۲۲
خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدمغزل ۳۲۳
ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارمغزل ۳۲۴
گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارمغزل ۳۲۵
گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارمغزل ۳۲۶
در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارمغزل ۳۲۷
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارمغزل ۳۲۸
من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟غزل ۳۲۹
جوزا سَحَر نهادْ حمایل برابرمغزل ۳۳۰
تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرمغزل ۳۳۱
به تیغم گَر کُشد، دستش نگیرمغزل ۳۳۲
مزن بر دل ز نوکِ غمزه تیرمغزل ۳۳۳
نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازمغزل ۳۳۴
گر دست رَسَد در سرِ زُلفینِ تو بازمغزل ۳۳۵
در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازمغزل ۳۳۶
مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزم